تبليغاتX
شراب شش ساله
دلتنگی تکراری

+ نوشته شده در  سی و یکم شهریور 1390ساعت 0:38 قبل از ظهر  توسط H + O  | 



لختي سکوت مي کنم

و حضورم را به ارابه ی اسطوره هاي فراموش شده مي بندم

لختي ميان خود

و آماج ترکه هاي تيز رها شده از کمان آسمان

چشم اميد، به ياري برادران خانه سوخته ام مي بندم.



+ نوشته شده در  نهم شهریور 1390ساعت 6:20 قبل از ظهر  توسط H + O  | 

 

تولدت مبارک

 

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 8:23 بعد از ظهر  توسط H + O  | 

کاش بیایی و جهان

              اینجا کنارم بایستد

که خدا گونه هایم را نوازش کند

که زندگی دستهایم را بچسبد

که من به گونه هات چسبیده ام

                            عزیزم

که کلمات بهانه ای بیابند

       برای روییدن

که جهان بهانه ای نداشت

       برای نشستن

و خدا برای وزیدن

       و زندگی..

و شعربا موهایت می رقصد

که کلمات بیقرار تواند

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 8:11 بعد از ظهر  توسط H + O  | 

چیزی نمانده گمان کنم نیستی

درو ن من چاه هایی هست

که چون هیچ سفسطه ا ی نمیدانم

همیشه خالی مانده است

به گمانم بترسم

وقتی

     که نیستی

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط H + O  | 

از درخت نگاهت آلوهای سرخ بر سینه ام ریخت

             ناگاه

         تابستان بود

و من دستهایم را به آغوشم چسبانده بودم

که هیچ میوه ای نچیند

                    از هیچ سینه ای

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 7:56 بعد از ظهر  توسط H + O  | 

مثل باد گذر کردم انگار

نه انگار که بادم

بصورت تو در آمده ام

بصورت تو نگاهی است که هیچ طاقت ماندن ندارد

بصورت تو ماندم.

+ نوشته شده در  نوزدهم آبان 1386ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط H + O  |